تبلیغات


فصل اول


گسترهٔ روانشناسی  روانشناسی را می‌توان چنین تعریف کرد: برررسی علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی. این تعریف موضوع‌های بسیار متنوعی را دربرمی‌گیرد. 
آسیب مغزی و بازشناسی چهره‌ها  در مورد فردی که مغزش آسیب دیده تعجبی ندارد که معمولاً اختلالی نیز در رفتارش مشاهده شود. تعجب‌آور این است که وقتی ناحیه محدودی از مغز آسیب می‌بیند ممکن است توانائی معینی زوال یابد، اما شخص از جهات دیگر سالم به‌نظر آید. نمونهٔ روشن این وضع را در افرادی می‌بینیم که به‌علت آسیب مغزی وارده بر ناحیهٔ معینی از سمت راست مغز قادر به بازشناسی چهرهٔ افراد نیستند، اما تقریباً از سایر جهات رفتار بهنجار دارند. این ناتوانی در بازشناسی چهره‌ها که ادراک‌پریشی چهره‌ای (prosopagnosia) نامیده می‌شود گاه حیرت‌انگیز است. مورد مشهوری که اولیور ساکس (Oliver Sacks) گزارش کرده، بیماری بود که زنش را به‌جای گربه گرفته بود (ساکس، ۱۹۸۵)! نمونه دیگری از بیماران مبتلا به فراموشی چهره‌ەا مردی بود که در رستورانی به پیشخدمت شکایت کرد که کسی به او خیره شده است. پیشخدمت اظهار داشت که او در واقع به تصویر خودش در آئینه خیره شده است. ظاهراً این مرد قادر به بازشناسی چهرهٔ خودش نبود! 
از این‌گونه موارد می‌توان مطالب زیادی دربارهٔ طرز کار مغز آموخت. برای مثال، برمبنای آنها می‌توان گفت که برخی از کارکردهای مغز، مثلاً بازشناسی چهره‌ها، موضع معینی در بخش خاصی از مغز دارند. گوئی مغز، دارای مکانیسم خاصی است که کارکرد ویژه‌ای دارد، و به گفتهٔ دیگر مغز یا ذهن ما شبکه‌ای از متخصصان در اختیار دارد که هریک به‌کار خاص خود سرگرم هستند.  نسبت دادن صفات به افراد  در نظر آورید در فروشگاهی شاهد صحنهٔ زیر بوده‌اید: مردی که برای یکی از سازمان‌های خیریه پول جمع‌آوری می‌کند، پیش چشم گروهی از مردم به‌سوی یکی از مشتری‌های فروشگاه می‌رود و درخواست اعانه می‌کند. مشتری چکی به مبلغ دوهزار تومان در اختیار مسئول جمع‌آوری اعانه می‌گذارد. آیا می‌توان گفت این شخص آدم خیری است، یا اینکه باید گفت مجبور شد مبلغی به‌عنوان اعانه بپردازد؟ در این موارد منطقاً نمی‌توان از توجیه معینی در مقایسه با توجیهی دیگر جانبداری کرد. از آزمایش‌های بی‌شماری که به‌منظور بررسی موقعیت‌هائی از این دست طراحی و اجراء شده‌اند چنین برمی‌آید که شما مشتری یادشده را آدم خیری توصیف خواهید کرد. به این ترتیب، هروقت از ما بخواهند قضاوت کنیم که رفتار به‌خصوص فرد معینی حاکی از ویژگی خاص آن شخص یا ویژگی موقعیت خاصی است، معمولاً به‌طور ناخودآگاه رفتار را به‌خود شخص نسبت می‌دهیم. (شکل اسناد و ویژگی‌ها)  اسناد و ویژگی‌ها. هنگام قضاوت در اینکه پرداخت اعانهٔ قابل توجهی ناشی از ویژگی شخص یا ویژگی موقعیت است ، معمولاً ویژگی شخص مهمتر به‌نظر می‌رسد. ما آدمیان معمولاً این سوگیری را داریم که اعمال افراد را ناشی از صفات شخصی خود آنان بدانیم و نه ناشی از موقعیت‌هائی که در آن قرار می‌گیرند. این سوگیری غالباً به اشتباه می‌انجامد. در مواردی فشار موقعیت‌ها چنان شدید است که همهٔ افراد مجبور هستند کم و بیش به شیوهٔ مشابهی رفتار کنند، اما در این موارد نیز ما مصرانه عمل فرد را برخاسته از شخصیت خودش تفسیر می‌کنیم. خطاهای ناشی از این سوگیری به اندازه‌ای شایع است که روانشناسان آن را خطای بنیادی اسناد (fundamental attribution error) نامیده‌‌اند.  یاد زدودگی کودکی (childhood amnesia)  اکثر بزرگسالان، و حتی سالخوردگان می‌توانند رویدادهائی را از نخستین سال‌های زندگی خود به‌خاطر آورند. اما این کار فقط تا حدودی امکان دارد و تقریباً هیچ‌کس قادر نیست اکثر رویدادهای سه سال اول زندگی خود را به‌خاطر آورد. رویداد مهمی مانند تولد خواهر یا برادر کوچک‌تان را در نظر بگیرید. اگر این واقعه پس از رسیدن شما به سن ۳ سالگی روی داده باشد ممکن است خاطره‌ای از آن در ذهن شما مانده باشد، و هرچه سن شما در زمان تولد آن برادر یا خواهر بالاتر بوده، احتمالاً خاطرات بیشتری از آن را در ذهن دارید. اما اگر آن تولد قبل از ۳ سالگی شما روی داده باشد، شما حتی قادر به یادآوری یک خاطره از آن رویداد نیز نخواهید بود. (شکل به‌‌یادآوردن خاطره‌ای از دوران کودکی)  در آزمایشی که در زمینهٔ یاد زدودگی کودکی انجام شد از آزمودنی‌هائی در سنین تحصیلات دانشگاهی ۲۰ سؤال دربارهٔ رویدادهای مربوط به تولد برادر یا خواهری کوچکتر پرسیده شد. در این شکل میانگین تعداد سؤال‌هائی که پاسخی به آنها داده شده ، به‌صورت تابعی از سن آزمودنی‌ها در زمان تولد برادر یا خواهر ، ارائه شده است. در مواردی‌که تولد ، قبل از چهارسالگی آزمودنی‌ها روی داده بود ، هیچ‌یک از آنها نتوانستند حتی یک خاطره دربارهٔ آن تولد به‌یاد آورند. اما اگر تولد پس از چهارسالگی آزمودنی روی داده بود یادآوری با افزایش سن آزمودنی در زمان رویداد ، افزایش می‌یافت (اقتباس از شاینگلد - Sheingold و تنی - Tenney در ۱۹۸۲).  به‌یاد آوردن خاطره‌ای از دوران کودکی  این پدیده که زیگموند فروید آن را کشف کرد، یاد زدودگی کودکی نامیده می‌شود، و از این لحاظ در خور توجه است که سه سال اول زندگی سرشار از تجربه است و در هیچ دورهٔ دیگری از زندگی این همه تجربه تازه به آدمی دست نمی‌دهد. در جریان رشد، نوزاد درمانده جای خود را به کودک نوپائی می‌دهد که سینه‌خیز می‌رود و غان‌وغون می‌کند. و این یکی نیز به کودکی تبدیل می‌شود که راه می‌رود و حرف می‌زند، اما همان‌طور که خواهید دید از این دوره‌های گذرا، نقشی در حافظه ما باقی نمی‌ماند.  کنترل وزن (weight control)  تقریباً ۳۵ میلیون آمریکائی دچار چاقی هستند، و به‌عبارت فنی، وزن آنها ۲۰ درصد بیشتر از وزن متناسب با ساخت بدنی و قد آنان است. متأسفانه در جامعهٔ آمریکا چاقی با داغ ننگ همراه است. علاوه بر آن، چاقی خطربار نیز هست چون احتمال ابتلاء به دیابت، فشار خون و بیماری‌های قلبی را افزایش می‌دهد. در انتهای دیگر این طیف، افرادی (به‌ویژه زنان جوان) قرار دارند که دچار بی‌اشتهائی مرضی (anorexia nervosa) هستند - اختلالی که در ان افراد بسیار اندک می‌خورند و گاهی تا حد گرسنگی کشیدن خودخواسته نیز پیش می‌روند. بی‌اشتهائی مرضی ممکن است حتی به مرگ بی‌انجامد. کارن کارپنتر (Karen Carpenter)، خواننده ترانه‌های مردمی، در ۱۹۸۳ بر اثر همین بیماری درگذشت.  روانشناسان مایل هستند بدانند چه عواملی سبب می‌شود آدمیان بسیار زیاد یا بسیار کم بخورند. یکی از این عوامل سابقهٔ محرومیت از غذا است. هرگاه مو‌ش‌ها را نخست از غذا محروم کنیم و بعد اجازه دهیم تا رسیدن به وزن طبیعی خود غذا بخورند و آن‌گاه بگذاریم هرقدر خواستند غذا بخورند، در این مرحله می‌بینیم که این موش‌ها بیشتر از موش‌هائی که تجربهٔ محرومیت از غذا نداشته‌اند، غذا می‌خورند. در این مورد، محرومیت قبلی به پرخوری بعدی می‌انجامد. همین نکته روشن می‌کند که چرا پروندهٔ بیماران مبتلا به کم‌اشتهائی مرضی در عین حال حاکی از مبادرت آنها به هله‌هوله خوردن است: تحمل محرومیت غذائی به‌منظور لاغرشدن، سرانجام به پرخوری منجر می‌شود. 
بیان پرخاشگری  بسیاری از مردم بر این باور هستند که می‌توانند احساس‌های پرخاشگری خود را از راه بیان مستقیم پرخاشگری یا تماشاگری آن کاهش دهند، اما پژوهش‌های روانشناختی عکس این نظیه را تأیید می‌کنند. پژوهشگران به‌منظور مطالعهٔ بیان پرخاشگری از راه تماشا به مطالعهٔ کودکانی که تلویزیون تماشا می‌کنند، پرداخته‌اند.  - رابطهٔ تماشای برنامه‌های خشونت‌بار تلویزیون در دورهٔ کودکی با میزان پرخاشگری در بزرگسالی: آزمایش معروفی نشان می‌دهد که ترجیح تماشای برنامه‌های خشونت‌بار تلویزیون در سن ۹ سالگی با میزان رفتار پرخاشگرانه در ۱۹ سالگی (اقتباس از ایرون - Eron، هیوزمن - Huesmann، لفکوویتسn، والدر - Walder در ۱۹۷۲.)  در آزمایشی، گروهی از کودکان، کارتون‌های خشونت‌بار و گروهی دیگر کارتون‌های عاری از خشونت را به‌مدت زمان مساوی تماشا کردند. گروهی که کارتون‌های خشونت‌بار تماشا کرده بودند در تعامل‌های خود با همسالان خویش پرخاشگری بیشتری نشان دادند، اما در میزان پرخاشگری گروه دیگر تغییری مشاهده نشد. به‌علاوه، این قبیل آثار برنامه‌های خشونت‌بار تلویزیون می‌تواند پایدار باشد: هراندازه پسری در ۹ سالگی بیشتر برنامه‌های خشونت‌بار تماشا کرده باشد احتمالاً در ۱۹ سالگی پرخاشگری بیشتری نشان خواهد داد. (شکل رابطهٔ تماشای برنامه‌های خشونت‌بار تلویزیون در دورهٔ کودکی با میزان پرخاشگری در بزرگسالی)  در بحث از دیدگاه‌های روانشناختی بار دیگر به این پنج مسئله - یعنی بازشناسی چهره‌ها، اسناد صفات، یاد زدودگی کودکی، مهار کردن وزن، و بیان پرخاشگری - خواهیم پرداخت.
بازشناسی چهره‌ها
بازشناسی چهره به عنوان الگویی از رشد مهارتهای ادراکی مورد توجه خاص پژوهشگران می باشد. چهره‌ها مهمترین محرک‌های بصری را در روابط انسانی فراهم می‌کنند. از طریق چهره، هویت و هیجانات افراد و نیز سن و جنسیت آنها درک می‌شود. لذا رشد و توانایی برای خواندن چهره‌ها و شناسایی افراد بر اساس چهره ، به عنوان مهارتی شناختی، جنبه‌ای اساسی از رشد شناختی و اجتماعی تلقی می گردد. تحقیقات نشان داده اند که خردسالان در مقایسه با بزرگسالان در رمز‌گذاری و بازشناسی چهره مشکل دارند. اینکه دشواری خردسالان در بازشناسی چهره ها، به خاطر کمبود تجربه در مواجهه با چهره‌هاست یا اینکه سطح پایین مهارتهای پردازش اطلاعات آنها باعث عملکرد ضعیف آنها می‌باشد مورد بحث می باشد. پژوهش حاضر با سنجش مهارتهای بازشناسی چهره بر روی نمونه ی ایرانی ، تلاش دارد رشد مهارت بازشناسی چهره های ناآشنا، همگانی بودن ونقش تجربه در رشد توانایی بازشناسی چهره را بررسی نماید. شرکت‌کنندگان شامل سه گروه ۲۲ نفره از کودکان ۵ ساله، ۹ ساله و بزرگسالان بودند که به تکالیف بازشناسی چهره در سه حالت چهره کامل، چهره داخلی و چهره بیرونی پاسخ دادند. نتایج نشان داد که در هر سه نوع از تکلیف ، با افزایش سن، صحت و سرعت پاسخدهی افزایش می یابد. پژوهش اخیر همخوان با نتایج قبلی ، ضمن تأکید بر وجود فرایند رشد در بازشناسی چهره، نشان داد که با افزایش سن عملکرد کودکان در هر سه تکلیف بازشناسی چهره کامل، چهره داخلی و چهره بیرونی بهبود می‌یابد. نتایج تحقیق از یک‌طرف تایید کننده رویکرد همگانی بودن فرایند رشد بازشناسی چهره است که در همه ی جوامع و فرهنگ ها تحقق می‌یابد و از طرفی دیگر بیانگر نقش تجربه در فراگیری جنبه‌های تمیزدهنده چهره‌های انسانی است.
 
اسناد صفات
بر آن است تا تبیین کند که چگونه آدمی تلاش می‌ورزد تا علت‌های رخ دادن رفتارهای آشکار فردی را بر پایه عوامل درونی یا بیرونی برای خود یا دیگران بازشناسد. اسناد فرایندی است که از طریق آن در پی کسب اطلاعات دربارهٔ فهم چرایی رفتار برمی‌آییم به سخن ساده‌تر، اسناد به کوشش انسان‌ها در دریافتن چرایی رفتار خود و نیز رفتار دیگران اشاره دارد
اسناد درونی و بیرونی
بر پایه این نظریه افراد رفتار را می‌بینند و آنگاه علت‌ها را به آن اسناد می‌کنند. هنگام نگرش رفتار یک شخص می‌خواهیم تا مشخص کنیم که آیا این رفتار علت درونی دارد یا علت بیرونی. برای نمونه، اگر یکی از کارکنان کارش را خوب انجام ندهد، امکان دارد که مدیر او عملکرد ضعیف وی را به حساب عدم توانایی و انگیزش او بگذارد. این یک نمونه از اسناد درونی است. اما اگر مدیر عملکرد ضعیف او را به حساب مسایل مدیریتی و فرهنگ سازمانی بگذارد، یک نمونه از اسناد بیرونی است.
 
نگره‌های اسناد
نگره روان‌شناسی ساده
به نظر هایدر مردم می‌کوشند رفتار دیگران را مانند روان‌شناسان دریابند و بر این پایه رفتارهای آن‌ها را یا پیامد عوامل موقعیتی می‌انگارند (اسناد موقعیتی) یا آن‌ها را به عوامل درونی و شخصیتی آن‌ها نسبت می‌دهند (اسناد شخصی).
نگره استنباط همسو
این نگره از سوی جونز و دیویس پرورده شده است که بر طبق آن پیامد رفتار را شالوده اسناد می‌داند. این نگره می‌گوید که مردم از روی رفتار استنباط می‌کنند که آیا آن رفتار با یک ویژگی پایدار شخص سازگار است یا نه
نگره تغییر همگام
این نگره به وسیله هارولد کلی ارائه شده است که برای هر رفتار سه رویه می‌انگارد و اسناد را بر پایه این سه رویه انجام می‌دهد. رویه یکم همرایی، یعنی آیا همه در آن موقعیت همان رفتار را داشته‌اند. رویه دوم دگرسانش یا تمایز، یعنی آیا در بیشتر موقعیت‌ها رفتار فرد همین‌گونه است. رویه سوم پایایی یا ثبات، یعنی آیا او همیشه در چنین موقعیتی همین رفتار را دارد یا فقط همین یکبار چنین رفتار کرده است. چنانچه همرایی و دگرسانش پایین و پایایی بالا باشد احتمال اسناد گرایشی (به درون) بیشتر می‌شود.
نگره آمیخته اسناد
این نگره از سوی شیور پیشنهاد شد که بر سه انگاره و فرض دربارهٔ سرشت انسان استوار است: نخست اینکه رفتارها به گونه تصادفی رخ نمی‌دهند و پیش‌بینی‌پذیر هستند. دوم اینکه مردم گرایش به دریافت (درک)، بازنمود (تبیین) و پیش‌بینی رفتار دیگران دارند و سوم اینکه رفتارهای مشاهده‌شدنی افراد، اطلاعات روامندی را دربارهٔ علل زیربنایی رفتار به دست می‌دهند.
نگره سه‌بعدی
واینر پرورنده این نگره است که بر پایه آن اسنادها را از دید سه بعد درونی یا بیرونی بودن، پایدار یا ناپایدار بودن و کنترل‌شدنی یا کنترل‌ناشدنی بودن مورد بررسی قرار می‌دهد. آمیزش این سه بعد، روی هم رفته هشت گونه اسناد را پدیدمی‌آورند و بنابراین این دیدگاه، اسنادها تنها به دو گونه موقعیتی و گرایشی خلاصه نمی‌شوند.
تورش‌ها و سوگیری‌های اسنادی
در زمینه اسناد، سوگیری‌هایی وجود دارد که موجب خطا در اسناد می‌شوند. به این سوگیری‌ها «خطای بنیادین در ادراک» می‌گویند که عبارتند از خطای بنیادی اسناد، اثر عامل – ناظر و سوگیری خدمت به خود که هر یک از آن‌ها به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود. گرایش ما به اسناد دادن شکست‌های دیگران به عوامل درونی آنان و نسبت دادن موفقیت‌های آنان به عوامل بیرونی را خطای بنیادی اسناد می‌گویند. در اثر عامل – ناظر اسناد ما در تعیین علل درونی یا بیرونی به عامل یا ناظر بودن ما بستگی دارد. به طور مثال اگر ببینیم دیگری به زمین‌خورده است حادثه را به علتی درونی (دست و پا چلفتی بودن او) نسبت می‌دهیم، اما اگر خودمان زمین بخوریم آن را به علتی بیرونی (لغزنده بودن زمین یا صاف بودن ته کفش) نسبت می‌دهیم. سوگیری خدمت به خود، یعنی شخص با بزرگ کردن سهم خود در مورد رفتارهای مثبت، عزت نفس خود را افزایش می‌دهد
کاربرد نگره اسناد
این نگره کاربردهای بسیاری در گسترده‌های گوناگون دانش همچون پیشرفت آموزشی، کارکرد شغلی، بازدهی کارگران، رضایت شغلی، موفقیت‌های ورزشی، نابهنجاری‌ها، بزهکاری‌ها و مانند آن‌ها داشته است.
با بکارگیری نظریه اسناد آگاهی ما از محیط سازمانی و شناسایی علت‌های رفتار و کارکرد افراد افزایش خواهد یافت. با نادیده گرفتن این نظریه، در واکاوی و دریافتن رویدادها ممکن است خطاهای ادراکی بسیاری رخ دهد. برای نمونه رخدادی که علت بیرونی دارد، به علتی درونی نسبت داده شود، یا وارون بر آن. همچنین انسان‌ها گرایش دارند که کامیابی‌ها و پیروزی‌های خود را به عوامل درونی (توانایی، یا کوشش و تلاش خود) بگذارند، در حالی که ناکامی‌ها و شکست‌های خود را به عوامل بیرونی (همچون بخت، شانس، امکانات، مدیریت) نسبت دهند.
تاب آوری چیست؟ 
یاد زدودگی کودکی
 اگر نوباوگان و کودکان نوپا میتوانند تعدادی از جنبه های زندگی روزمره ی خود را به یاد آورند، پس چگونه باید یادزدودگی کودکی را توجیه کنیم. یعنی اینکه اغلب ما نمی توانیم رویداد هایی را که قبل از سه سالگی برایمان اتفاق افتاده اند به یاد آوریم. علت اینکه فراموش می کنیم صرفا گذشت زمان نیست.
علت اینکه فراموش می کنیم صرفا گذشت زمان نیست، زیرا می توانیم تعدادی از رویداد های معنی دار را که یکبار اتفاق افتاده اند از گذشته ی نزدیک و دور به یاد آوریم: مثلا روزی که خواهری یا برادری به دنیا آمد، جشن تولد یا نقل مکان به خانه ای جدید یادآوری هایی که به" حافظه ی زندگی نامه ی شخصی" معروف هستند.
در مورد یادزدودگی کودکی چند توجیه مکمل وجود دارد. طبق یک نظریه، تغییرات اساسی در قطعه های پیشانی قشر مخ ممکن است زمینه ساز سیستم حافظه ی آشکار باشد( حافظه ای که به موجب آن کودکان عمدا نه به صورت ناآشکار، بدون آگاهی هوشیار یادآوری می کنند. احتمال مربوط دیگر این است که کودکان بزرگتر و بزرگسالان اغلب برای ذخیره کردن اطلاعات از وسیله ی کلامی استفاده می کنند، در حالی که پردازش حافظه ی نوباوگان و کودکان نوپا عمدتا غیر کلامی است – مغایرتی که ممکن است اجازه ندهد تجربیات خود را به صورت بلند مدت نگه دارند.
پژوهشگران برای آزمودن این عقیده، دو فرد بزرگسال را با یک اسباب بازی غیر عادی که کودکان احتمالا آن را به یاد می سپرند به خانه ی کودکان دو تا چهار ساله فرستادند. دستگاه سحر آمیزی که کوچک می کرد. یکی از این بزرگسالان به کودکان نشان می داد که چگونه بعد از انداختن یک شئ در دریچه ی بالای این دستگاه و چرخاندن یک اهرم که چراغ های چشمک زن و صداهای موسیقی را فعال می کرد، کودک می توانست شی همانند کوچکتری را از پشت در جلویی دستگاه بازیابد ( بزرگسال دوم با احتیاط این شئ کوچکتر را به داخل ناودانی می انداخت که به در منتهی می شد). کودک ترغیب می شد تا وقتی این دستگاه اشیای دیگری را "کوچک میکرد" مشارکت کند.
روز بعد، پژوهشگران کودکان را آزمایش می کردند تا ببینند چقدر این رویداد را به یاد می آورند. حافظه غیر کلامی آنها – بر اساس نمایش دادن رویداد "کوچک کننده" و تشخیص دادن اشیای "کوچک شده" در عکس ها عالی بود. اما حتی وقتی کودکان کمتر از سه سال، واژگان داشتند، نمی توانستند ویژگی های این تجربه "کوچک کردن" را شرح دهند. یادآوری کلامی بین سه تا چهار سالگی افزایش زیادی یافت. در تحقیق دوم، کودکان پیش دبستانی نتوانستند خاطره ی غیر کلامی خود را در مورد یک بازی، 6 ماه تا 1 سال بعد که زبان آنها به طرز چشمگیری بهبود یافته بود بر زبان آورند. گزارش های کلامی آنها " در زمان منجمد شده بودند"، که این بیانگر مهارت زبان محدود آنها در زمانی بود که این بازی را انجام داده بودند.
کودکان در چند سال اول به روش های حافظه ی غیر کلامی، مانند تصاویر دیداری و اعمال حرکتی متکی هستند. هنگامی که زبان رشد می کند، کودکان ابتدا از کلمات برای صحبت کردن درباره ی زمان حال استفاده می کنند. فقط بعد از 3 سالگی آنها رویدادها را به صورت کلامی بازنمایی کرده و هنگام گفتگو با والدین درباره ی آنها بحث می کنند. هنگامی که کودکان رویدادهای زندگی شخصی خود را به صورت کلامی رمزگردانی می کنند، دسترسی بعدی به این خاطرات را، افزایش می دهند زیرا برای بازیابی آنها می توانند از نشانه های مبتنی بر زبان استفاده کنند. یافته های دیگر حکایت دارند که خودانگاره ی روشن به خاتمه ی یاد زدودگی کمک می کند. در یک تحقیق طولی، کودکان نوپایی که در رشد خود پنداره پیشرفت کرده بودند، یک سال بعد در حالی که درباره ی رویدادهای گذشته با مادر خود صحبت می کردند، حافظه ی کلامی بهتری را نشان دادند. به احتمال زیاد، زیست شناسی و تجربه ی اجتماعی هر دو در کاهش یاد زدودگی کودکی دخالت دارند. رشد مغز و تعامل بزرگسال – کودک مشترکا به خودآگاهی و زبان کمک می کنند که کودکان را قادر می سازند درباره ی تجربیات مهم گذشته با بزرگسالان صحبت کنند. در نتیجه، کودکان پیش دبستانی ساختن ماجرای زندگی شخصی بادوامی را آغاز کرده و وارد تاریخچه ی خانوادگی و جامعه ی خود می شوند.
بیان پرخاشگری
بايد به اين واقعيت اعتراف نمود که پرخاشگري بخش مشترکي از زندگي اجتماعي است، زيرا کم تر کسي را مي توان يافت که با بيان هاي تند و انتقادهاي شديد به ديگران آزار نرسانده باشد يا در هنگام خشم، رفتار خشن انجام نداده باشدو پرخاشگري خويش رابه اشکال مختلفي  ابراز نکرده باشد. 
تعريف پرخاشگري  ارائه يک تعريف جامع براي پرخاشگري که مورد قبول همگان باشد امکان پذير نيست زيراديدگاههاي متفاوت درباره ي اين که آيا بايد پرخاشگري را بر اساس نتايج ملموس و عيني آن و يا بر اساس نيت و مقاصد شخصي افراد تعريف کنيم، باعث پديد آمدن تعريف هاي متفاوتي از پرخاشگري شده است: برخي از روانشناسان پرخاشگري را رفتاري مي دانند که موجب آسيب ديگران شود يا بالقوه بتواند به ديگران آسيب بزند. اين آسيب مي تواند بدني مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، يا لفظي مانند ناسزاگويي و فرياد زدن و يا حقوقي، مانند به زور گرفتن چيزي باشد. تعريف ديگري که براي پرخاشگري ارائه شده است بر نيت فرد پرخاشگر تکيه دارد و پرخاشگري رفتاري دانسته شده که به قصد آسيب يا آزار رساندن از کودک سر بزند. برخي اين تعريف را مورد نقد قرارداده و گفته اند: نيت امري عيني و ملموس نيست و مي تواند مورد تفسيرهاي گوناگون قرار گيرد. بسياري از محققان ترکيبي از اين تعاريف را پذيرفته اند و رفتاري را که موجب آسيب ديگران گردد، پرخاشگرانه مي دانند، به ويژه اگر فرد بداند عمل او آسيب و آزار ديگران رابه دنبال دارد. ‌در لغت نامه فارسي، پرخاشگري به معناي «ستيزه جويي» آمده است. اتکينسون معتقد است که: «پرخاشگري رفتاري است که قصد آن، ‌صدمه زدن جسماني و زباني به فرد ديگر و نابود کردن دارايي اوست». اما جامع ترين تعريفي که از پرخاشگري ارائه شده، تعريف براون است ازنظر وي «هر عمل ورفتاري که به طور مستقيم در جهت هدفي و به منظور آزار و اذيّت رساندن به ديگران که مايل نيستند مورد آزار و اذيت قرار گيرند» پرخاشگري ناميده مي شود . معتقدان به ذاتي بودن پرخاشگر  فرويد(1920) درنظر يه ي غريزة دوگانه  خودبيان کرده که رفتار انسان ازدو نيروي  اصلي که جزء يا بخشي  از طبيعت آدمي هستند، سرچشمه مي گيرد : غريزة زندگي  وغريزة مرگ . غريزة زندگي  ، شخصي را به لذت جويي وارضاي تمايلات، وغريزه مرگ اورا به سوي تخريب خود رهنمون مي کند. اين دوغريزه به دليل  ماهيت متضادي که دارند منشأ کشمکش مداوم درون رواني مي شوند، که حل وفصل آن تنها با منحرف کردن مسيرنيروي ويرانگرازخود وانتقال آن به ديگران امکان پذير است. بنابراين برخوردپرخاشگرانه با ديگران، مکانيزمي براي تخلية انرژي ويرانگر وحفظ ثبات درون رواني عامل پرخاشگري تلقي مي شود.فرويد درمفهوم تخلية هيجاني از امکان آزادسازي انرژي ويرانگر ازطريق رفتارهاي غيرپرخاشگرانه( مثل نقل لطيفه)سخن مي گويد،اماتأثير اين روش را موقتي مي داند. پرخاشگري ازويژگي هاي اجتناب  ناپذير رفتار انسان است که فراتر ازکنترل اوست ، ونکته جالب اينکه فرويد الگوي نظري اوليه خودرا که صرفاً مبتني برغريزة زندگي بود پس از مشاهده خشونت  هاي جنگ جهاني اول ، مورد بازنگري قرارداد ومفهومي تحت عنوان نيروي ويرانگر(غريزة مرگ) به آن اضافه کرد. لورنس نيز به ذاتي بودن پر خاشگري معتقد است به نظر وي اگر اين انرژي به شکل مطلوب و صحيح مثلا از طريق ورزشها و بازيها تخليه شود جنبه سازندگي خواهد داشت به عقيده وي در حيوانات اساسا دو نوع واکنش در برابر خطر وجود دارد : يکي نزاع ود يگري فرار است . حيواناتي که فاقد ابزارهاي دفاعي براي دفاع موثر از خود هستند همچون پرندگان و گوزن ، هنگام روبه رو شدن با يک دشمن فرار را انتخاب مي کند.  لورنس معتقد است که هر چه قابليتهاي جنگيدن يک حيوان بيشتر باشد نيروهاي باز دارنده ذاتي او براي رفتار پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود قوي تر است . اگر انرژي پرخاشگرانه بتواند از طريق برخي راههاي مورد قبول اجتماعي تخليه شود ، ديگر انرژي چنداني  براي تخليه به شيوه هاي نا مقبول اجتماعي باقي نمي ماند . وي پيشنهاد مي کند که جامعه بايد پرخاشگري را به صورتهاي قابل قبول ، مثلا از طريق ورزشها و بازيها تعديل مي کند.  طرفداران ديدگاه ذاتي بودن پرخاشگري  دلايل متعددي را براي تبيين  آن  مطرح مي کنند که از ميان اين دلايل مي توان به فرضيه ناکامي پرخاشگري اشاره کرد که دالارد و همکارانش ارائه کرده اند . به اين مفهوم که پرخاشگري ، همواره در پي ناکامي خواهد آمد و تنها عامل پرخاشگري ناکامي است . دلارد و همکارانش ، چون فرويد ، پرخاشگري را در حکم عامل تصفيه مي دانستند و مي گفتند که براي کاهش انگيزه هاي پرخاشگري بيان و اظهار و عواطف حاکي از ناکامي ضروري است . اما تحقيقات بعدي نشان داده است که هر چند برخي از پرخاشگري ها ميتواند واکنش در برابر ناکامي باشد ولي عوامل ديگري نيز مي توانند در پرخاشگر بودن يا نبودن يک فرد موثر باشد.
الف- پرخاشگري يک رفتار اجتماعي است که ياد گرفته مي شود نظريه يادگيري اجتماعي بر اهميت يادگيري رفتار پرخاشگرانه از الگوها تأکيد دارد. از اين نظريه بيشترين حمايت پژوهشي به عمل آمده است.هواداران اين ديدگاه بر اين واقعيت تأکيد دارند که پرخاشگري پديده اي خطرناک و بي ثبات است که مي بايست به عنوان يک رفتار اجتماعي ياد گرفته شود. در مقابل نظريه غريزي بودن پرخاشگري، ‌اين نظريه معتقد است که انسان ها با مجموعه اي از انگيزه هاي پرخاشگري و پاسخ هاي خشن پا به عرصه حيات نمي گذارند، بلکه هم چنان که اشکال پيچيده ديگر رفتار را ياد مي گيرند، رفتار پرخاشگرانه را نيز بايد ياد بگيرند(احمدي، 1382(. چنان چه ديده مي شود مردم فرهنگ هاي مختلف به شيوه هاي خاص خود مثل: کونگ فو، ‌تفنگ دولول و يا سرنيزه به ديگران حمله مي کنند.  بر خلاف نظر غريزيون ، دلايل فراواني ارائه نموده  که پرخاشگري منشا غريزي و ذاتي ندارد وهمين دلايل از لحاظ اجتماعي هم قابل آموزش است و هم قابل پيشگيري و کنترل ، بديهي است که کودکان مي توانند پرخاشگري را با پاداش که به خاطر ارائه چنين رفتاري دريافت مي دارند بياموزند . فرضا در مهد کودکها ، کودکاني که رفتارهاي پرخاشگرانه شان با پيامد هاي مثبت همراه مي باشد ، احتمالا پرخاشگري را تکرار مي کردند . در حاليکه اگر پرخاشگريهاي آنان پيامدهاي منفي مي داشت ، کودک پرخاشگر ، يا رفتارش را تغيير مي داد و يا افراد ديگري را براي رفتار خود بر مي انگيزد  همچنين در نظريه بندورا نيز پرخاشگري از طريق يادگيري اجتماعي و مشاهده کسب ميشود . يعني کودکان از طريق تقليد از مدل پرخاشگري مي کنند مثلا والديني که فرزند خود را تنبيه مي کنند اين رفتنار را به فرزند ديگر ياد مي دهند . همچنين مي توان گفت که افراط و تفريط در مسله تربيت کودکان مثل آزاد گذاشتن بيش از حد فرد يا محدود کردن بيش از اندازه وي مي تواند منجر به پرخاشگري يا رفتار ضد اجتماعي وي شود . هم والدين که بيش از حد کودک را آزاد مي گذارند و هم خانواده هايي که بچه ها را بيش از حد محدود مي کنند باعث پرخاشگري در کودکان مي شوند.
ب- پرخاشگري يک سائق خارجي است برخي از روان شناسان اجتماعي اعتقاد دارند که پرخاشگري از يک سائق خارجي براي آسيب رساندن به ديگران ناشي مي شود. طبق اين ديدگاه، ‌شرايط خارجي متفاوت، انگيزه هاي نيرومند براي انجام رفتار خشونت آميز ايجاد مي کند و سائق پرخاشگري به تهديد علني عليه ديگران مي انجامد. اين نظريه فرضيات ناکامي پرخاشگري را مورد بررسي قرار داده و اذعان مي دارد که ناکامي سائق پرخاشگري را تحريک مي کند و اين سائق به هدف هاي گوناگون و به ويژه به منابع ناکامي حمله کرده و آسيب مي رساند. نظريه ناکامي(فرويد) پرخاشگري بيانگر اين مسئله است که به دنبال ناکامي، پرخاشگري بروز خواهد کرد. البته بايد به خاطر داشت که پرخاشگري مي تواند حالت پرخاشگري پنهان يا آشکار داشته باشد. يعني ممکن است هدف پرخاشگري، خود فرد يا ديگري باشد. افزايش افسردگي، يأس و دلزدگي جوانان، انحراف هاي اجتماعي، فرار از خانه، اعتياد، الکليسم، ‌خودکشي و مانند اين ها جلوه هايي از پرخاشگري پنهان هستند که متأسفانه در جامعه ايران نيز رو به فزوني است.از آن جايي که موقعيت هاي بيروني بيش تر از گرايش هاي ذاتي در شيوع پرخاشگري نقش دارند، بنابراين در خصوص احتمال پيشگيري از اين رفتار شايد بتوان گفت که نظريه سائق خوش بينانه تر از نظريه غريزه است.
فطری نگری در برابر  تجربه گرایی
فطری نگری در برابر تجربه گرایی آيا تواناييهای آدميان فطری )طبيعت( است يا از طريق تجربه )تربيت( كسب می شود؟ ديدگاه فطری نگری معتقد است كه آدميان با گنجينه ای از دانش و توان فهم واقعيت زاده می شوند. يعنی دانش و فهم آدمی از طريق استدالل و درون نگری دقيق دست يافتنی است.در قرن هفدهم دكارت برخی انديشه ها ) خدا، خويشتن، اصول بديهی هندسه، كمال و بی نهايت ( را فطری به شمار می آورد. دكارت بدن آدمی را ماشينی می دانست كه مثل هر ماشين ديگری قابل بررسی است. اين ديدگاه سرآغاز رويكردهای پردازش اطالعات در باره ذهن آدمی است. ديدگاه تجربه گرايی برآن است كه دانش از طريق تجربه ها و تعاملهای آدمی با جهان كسب می شود . درقرن هفدهم جان الك معتقد بود كه “ذهن آدمی در بدو تولد همچون لوح نانوشته ای است كه تجربه های جريان رشد او، دانش و فهم را روی آن ثبت می كنند “. اين ديدگاه سرآاغاز روانشناسی تداعی گرا بود. ذهن از انديشه هايی انباشته می شود كه از طريق حواس به آن راه می يابند وطبق اصولی از قبيل مشابهت و تضاد به هم پيوند می خورند . آغاز روانشناسی علمی آغاز روانشناسی علمی را تأسيس نخستين آزمايشگاه روانشناسی توسط ويلهلم وونت در دانشگاه اليپزيك آلمان به سال 1879 می دانند . او براين باور بود كه ذهن و رفتار را نيز همانند سياره ها و مواد شيميايی يا اندامهای بدن می توان با روشهای علمی بررسی و تحليل كرد . پژوهشهای وونت عمدتاً متمركز بر حواس و بويژه حس بينايی بود . وونت به درون نگری به عنوان روشی برای فرايندهای ذهنی تكيه می كرد . افرادی هستند كه به علت آسيب ناحيه معينی از نميكره راست مغز، قادر به تشخيص چهره افراد آشنا نيستند 1( ادراك پريشی چهره ای – مثل مورد اليور ساكس - مردی كه زنش را بجای كاله گرفته بود(. هر وقت از ما بخواهند قضاوت كنيم كه رفتارهای خاص فرد معينی، حاكی از ويژگی معينی در خود شخص اشت يا ناشی از قرار گرفتن در موقعيت خاصی است، معموالً به طور ناخودآگاه، رفتار را به خود شخص نسبت می دهيم و نه موقعيت. 2 تقريباً هيچ كسی قادر نيست اكثر رويدادهای 3 سال اول زندگی خود را به خاطر آورد، اين پديده كه ياد زدودگی كودكی ناميده می شود از اين لحاظ درخور توجه است كه سه سال اول زندگی سر شار از تجربه است. بقراط مشاهدات پر اهميتی درباره نحوه كنترل مغز بر اندام های بدن انجام داده است. آن مشاهدات زمينه ساز رويكرد زيست شناختی در روان شناسی است. جان الك فيلسوف قرن 17 معتقد بود كه ذهن آدم در بدو تولد مثل لوح نانوشته ای است كه تجربه های جريان رشد دانش و فهم را روی آن ثبت می كند، اين ديدگاه، سرآغاز پيدايش روان شناسی تداعی گرا بود. تداعی گرايان وجود انديشه ها و توانايی های فطری را قبول نداشتند، بلكه در عوض بر آن بودند كه ذهن از انديشه هايی انباشته می شود كه از طريق حواس به آن راه می يابند و طبق اصولی از طريق مشابهت و تضاد به هم پيوند می يابند. 3 پژوهش های وونت عمدتاً متمركز بر حواس آدمی، بويژه حس بينايی بود. وونت به درون نگری به عنوان روشی برای بررسی فرايندهای ذهنی اعتماد و تكيه داشت. درون نگری يعنی مشاهده و ثبت ماهيت ادراكی انديشه ها و احساس های شخص توسط خودش. استفاده از درون نگری بويژه در بررسی رويداد های ذهنی بسيار سريع، كارايی نداشت. در قرن 19 چنين تصور می شد كه روان شناسی احساس ها را تجزيه می كند. حامی اصلی اين رويكرد، تيچنر، يكی 4 از پرورش يافتگان مكتب وونت بود. تيچنر اين شاخه از روان شناسی را ساخت گرايی ناميد و منظورش تحليل ساختارهای ذهنی بود. ويليام جيمز از آن انتقاد كرد و اين نكته را پيش كشيد كه بجای تاكيد بر تحليل عناصر 5 هشياری، بيشتر بايد به بررسی ماهيت سيال و شخصی هشياری پرداخت. رويكرد جيمز، كاركرد گرايی ناميده شد )ذهن چگونه كار می كند كه جاندار، موفق به انطباق و سازگاری با محيط شود(. ساخت گرايی و كاركرد گرايی، دو مكتب رقيب در روان شناسی هستند. در دهه 1920 ساخت گرایی و كاركرد گرایی جای خود را به سه مکتب جدید دادند : رفتارگرايی ، روانشناسی گشتالت ، و روانكاوی . واتسون بنيانگذار رفتارگرايی معتقد بود؛ برای اينكه روانشناسی به صورت علم درآيد داده های آن بايد مانند داده های علوم ديگر قابل وارسی همگان باشد. رفتار امری است همگانی، و هشياری امری خصوصی. واتسون معتقد بودكه تقريباً همه ی رفتارها حاصل شرطی شدن است و محيط از راه تقويت عادتهای خاص، رفتار را شكل می دهد. در اين ديدگاه پاسخ شرطی كوچكترين واحد رفتار محسوب می شد كه می توانست پايه ی شكل گيری رفتارهای پيچيده تر باشد. رفتارگرايان معموالً پديده های روانشناختی را درچارچوب محرك و پاسخ ) R – S ) تحليل می كردند و اين خود منجر به پيدايش اصطالح روانشناسی محرك – پاسخ ) R – S ) شد . توجه روان شناسان قرن 19 به موضوع انطباق با محيط از نظريه تكامل داروين نشات گرفت . روان شناسان بر آن شدند كه هشياری به سبب نقشی كه در هدايت فعاليت های آدمی دارد، تكوين يافته است بنابراين برای درك نحوه انطباق جاندار با محيط بايد رفتار واقعی را بررسی كرد. از نظر واتسون، روان شناسی حيوان ها و روان شناسی كودك، نه تنها مستقل به شمار می آيند، بلكه می توانند الگويی نيز برای روان شناسی بزرگساالن باشند. واتسون معتقد بود كه تقريباً همه رفتار ها حاصل شرطی شدن است. دراين ديدگاه، پاسخ شرطی، كوچكترين واحد رفتار محسوب می شود. همه انواع الگو های پيچيده رفتار در نتيجه آموزش يا پرورش ويژه انجام می شود. رويكرد رفتاری طبق مدل R-S عمل می كند. يعنی يك محرك باعث بوجود آمدن پاسخ می شود. رويكرد رفتاری شناختی به اين مدل، فرايند های ذهنی ميانجی )o )را اضافه می كند )R-O-S.) هم ساخت گرايان و هم كاركرد گرايان، روان شناسی را دانش تجربه هشيار به شمار می آوردند. واتسون می گفت رفتار امری است همگانی و هشياری امری خصوصی. علم بايد با واقعيت های همگانی سروكار داشته باشند . گشتالتی ها به تفسير های ادراك مدار در مباحث يادگيری، حافظه، و حل مساله گرايش پيدا كردند، كه خود شالوده پژوهش های معاصر را در روان شناسی شناختی پی ريزی كرد. روانشناسان گشتالت اساساً به مبحث ادراك توجه داشتند و بر اين باور بودند كه تجربه های ادراكی مبتنی بر طرح هايی هستند كه محرك ها و سازمان تجربه آن ها را شكل می دهند. روانکاوی اين مكتب را در آغاز قرن بيستم زيگموند فرويد بنيان نهاد. هسته اصلی نظريه فرويد مفهوم ناهشيار است: افكار، نگرشها، تكانه ها، اميال، انگيزه ها و هيجانهايی كه خودمان از وجود آنها آگاهی نداريم. فرويد معتقد بود اميال ناپذيرفتنی از قبيل اميال منع شده يا تنبيه شده دوران كودكی از حيطه آگاهی هشيار رانده شده و جزو ناهشياری می شوند اما همچنان برافكار و هيجانها و اعمال ما اثر می گذارند. افكار ناهشيار به صور گوناگون از قبيل رويا، لغزشهای لفظی و اطوار بدنی خود را نشان می دهند. فرويد در كار درمان خود از روش تداعی آزاد و تحليل رويا استفاده می كرد. در نظريه سنتی فرويد، انگيزه های ناهشيار تقريباً به نحوی با ميل جنسی يا پرخاشگری پيوند دارد. در قرن 17 دكارت برخی انديشه ها )مثل خدا، خويشتن، اصول بديهی هندسه، كمال و بی نهايت( را فطری به شمار می آورد. عالوه بر اين، دكارت به جانبداری از اين نظر هم شهرت دارد كه بدن آدمی را ماشينی می دانست كه مثل هر ماشين ديگری قابل بررسی است. اين ديدگاه سرآغاز رويكردهای پردازش اطالعات درباره ذهن آدمی است. سلسله مقاالت درخشان هربرت سيمون و همكارانش نشان داد كه با استفاده از كامپيوتر می توان پديده های روان شناختی را شبيه سازی كرد. بسياری از مسائل روان شناختی پيشين، در قالب نظام های خبر پردازی عرضه شد. عامل پر اهميت ديگری كه در دهه 1950 به تغييراتی در روانشناسی انجاميد، رشد زبان شناسی نوين بود. چامسكی كه كتابش بنام ساخت های نحوی، نخستين تحليل های روان شناختی مهم در زبان و پيدايش رشته روان شناسی زبان را تدراك ديد. در اغلب افراد راست دست، درك زبان به نيمكره چپ و تفسير روابط فضايی به نيمكره راست اختصاص دارد . ياد زدودگی كودكی ممكن است تا حدودی ناشی از رشد نايافتگی هيپوكامپ باشد، زيرا در خالل يكی دو سال پس از تولد است كه اين ساختار مغز به رشد كامل خود می رسد. از برخی جهات روانكاوی آميزه ای بود از شناخت شناسی و فيزيولوژی قرن 19 .كارخاص فرويد اين بود كه مفاهيم شناختی رايج زمانه خود را در زمينه هشياری و ادراك و حافظه با مفاهيم غريزه ها كه بنيان زيست شناختی داشتند درهم آميخت، و نظريه ای نوين بنا كرد. هدف عمده روان شناسی شناختی، تحليل علمی فرايند ها و ساخت های ذهنی است. طبق نظريه های انسان گرا، نيروی انگيزش اصلی هر فرد، گرايش بسوی رشد و خودشكوفايی است. در حيطه روان شناسی شخصيت ، روان شناسان انسان گرا از رويكرد پديدار شناختی استفاده می كنند. فرويد معتقد بود بسياری از تكانه های كودكی برخاسته از غريزه های فطری هستند و چون از بدو تولد وجود دارند، دارای قدرت اثر گذاری فراگير هستند و بايد آنها را حل كرد زيرا منع و ممنوعيت نمی تواند آن ها را از بين ببرد، بلكه باعث می شود از آگاهی به ناهشيار رانده شوند و به صورت اختالالت هيجانی و بيماری های روانی يا به شكل رفتارجامعه پذير مثل فعاليت های ادبی و هنری جلوه گر شوند. رويكرد پديدار شناختی از دير باز با روان شناسان اجتماعی همراه بوده كه توجه خاصی به نحوه درك و فهم و تفسير انسان از مسايل اجتماعی دارند. روان شناسان پديدار شناس و انسان گرا، بيشتر به بررسی شخصيت پرداخته اند. 1 كاهش دادن مفاهيم روانشناختی به زيست شناختی، كاهش گری نام دارد. در اغلب موارد مهم ترين منبع فرضيه علمی، نظريه علمی می باشد. نظريه علمی مجموعه بهم پيوسته ای از گزاره ها درباره هر پديده معين است. مقصود از علمی بودن اين است كه روش های گرد آوری داده ها، فاقد سوگيری است و اينكه پايانی دارند. نخستين گام در هر طرح پژوهش، ساخت فرضيه است. وقتی تفاوت بين گروه آزمايش وگروه گواه از لحاظ آماری معنا دار باشد، نشان می دهد كه تفاوت مشاهده شده حقيقتاً ناشی از تغيير متغير مستقل و نه حاصل عوامل تصادفی يا وجود چند مورد افراطی است. در پژوهش های روان شناختی ، ضريب همبستگی 6/0 يا بيشتر ، ضريب بسيار نيرومندی محسوب می شود. ضرايب بين 20/0 و60/0 از لحاظ علمی و نظری ارزشمندند و می توان از آنها در كار پيش بينی استفاده كرد. اندازه گيری يعنی اختصاص دادن عدد، به متغي
. 1 هنگامی كه افراد اطالعات معينی را برای چند ثانيه به خاطر می سپارند، فعاليت نورونها در بخش پيشين مغز بيشتر می شود. اما هنگامی كه بايد اطالعات را برای مدت طوالنی به خاطر بسپارند، فعاليت نورون ها در بخش های ميانی مغز بيشتر می شود. مفهوم محوری در روان شناسی تكاملی اين است كه سازوكارهای روان شناختی نيز همانند سازوكارهای زيست شناخی طی ميليون ها سال بر اساس فرايند انتخاب طبيعی تكوين يافته اند ) يعنی مبنای وراثتی و ژنی دارند( مالحظات اخالقی در پژوهش های روانشناختی • نخستين اصل حاكم بر رفتار اخالقی، اصل احتمال كمترين خطر است. • دومين اصل حاكم بر رفتار اخالقی، اصل رضايت آگاهانه است. آزمودنی ها بايد داوطلبانه در پژوهش شركت كنند و بتوانند هر زمان بخواهند از پژوهش كنار روند. • سومين اصل اخالقی، اصل رعايت حريم خصوصی آزمودنی هاست. اطالعاتی كه در جريان پژوهش در باره ی هر فرد معين به دست می آيد بايد محرمانه بماند و بدون اجازه در اختيار ديگران قرار نگيرد. رشته های تخصصی روانشناسی روانشناسی زيست شناختی: روانشناسان زيست شناس كه روانشناسان فيزيولوژی نگر ناميده می شوند سعی دارند رابطه فرايندهای زيست شناختی را با رفتار كشف كنند. روان شناسی رشد ، روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصيت روانشناسی بالينی و مشاوره: روانشناسان بالينی سروكارشان با كاربرد اصول روانشناختی در امر تشخيص و درمان اختالالت هيجانی و رفتاری است. روانشناسان مشاوره وظايفی مشابه روانشناسان بالينی دارند، هر چند معموالً سروكارشان با اختالالت خفيف تر است. هوش مصنوعی : شاخه ای از دانش كامپيوتر با تمركز بر تدوين برنامه های كامپيوتری كه بتوانند فرايندهای فكری انسان را شبيه سازی كنند. مفهوم بنيادی در علم شناخت نگر اين است كه دستگاه شناختی انسان را زمانی می توان به درستی شناخت، كه آن را بصورت كامپيوتر عظيمی در حال تجزيه و تحليل های پيچيده در نظر آوريم. بنابراين مفاهيم تجربه و تحليل ذهنی و سطوح تحليل از اين علم هستند . نکته ·ذهن يا روان را تنها می توان بصورت غير مستقيم شناخت. ·فخنركارهای وبر را دنبال كرد و سايكو فيزيك را پی ريزی كرد، چيزی كه آن را » نظريۀ روابط روان و جسم« می نامد. ·اينشتن به وتهايمر، يكی از روانشناسان گشتالت گرا، می گويد كه مفهوم نسبيت را به كمك » خطاهای ادراكی« كشف كرده است. ·مكتب ساخت گرايی توسط وونت پايه ريزی شد. او سعی كرده شعور يا آگاهی را با تجزيۀ آن به عناصر متعدد مثل احساس و ادراك تعريف كند. ارزش مكتب ساخت گرايی در اين است كه از فلسفه جدا شد و سعی كرد آگاهی را وارد آزمايشگاه كند، عناصر مختلف آن را مورد مطالعه قرار دهد و بدين وسيله روانشناسی علمی را پايه ريزی كند. در اين مكتب برای شناسايی عناصر تشكيل دهندۀ آگاهی، از روش درون نگری استفاده می شد. ·مكتب كنش گرايی ويليام جيمز سعی می كند عملكردهای هوشياری را مورد مطالعه قرار دهد. مكتب كنش گرايی، فعاليت های خود را بر تحليل تجربۀ آگاه، سازگاری و عملكرد روان در سازگاری فرد با محيط خود متمركز می كند. ·مكتب گشتالت گرايی خالف جهت آن دو مكتب ساخت گرايی و كنش گرايی حركت می كند. از اين ديدگاه روان يا ذهن انسان قابل تجزيه نيست ذهن انسان بايد بصورت كل در نظر گرفته شود. مكتب گشتالت گرايی برخالف آن دو مكتب، به قدرت خود باقی است و مخصوصاً در روان درمانی و روانشناسی اجتماعی جايگاهی ويژه دارد. ·طبق ديدگاه انسان گرايی، عمده ترين عاملی كه فرد را به حركت وا می دارد نگرشی است كه او به خود و دنيای اطراف خود دارد. ·سه مكتب شناخت گرايی، اجتماعی و زيست گرايی، به مكتب پويا يا ديناميك شهرت دارند. ·هدف روانشناسی تفاوتهای فردی، شناخت رفتارهای بنيادی درون يك نوع و بين انواع است. ·منظور از روش بالينی در روانشناسی عبارت است از كاربرد روش مشاهده به شيوۀ كامالً خاص. ·اولين و اصلی ترين رفتاری كه مورد مطالعه قرار گرفته يادگيری است. ·روانشناسی در واقع يعنی مطالعه جلوه های ذهن. دشواری علم روان شناسی در اين است كه موضوع خود را مستقيماً مشاهده نمی كند. ·متغير مستقل: متغيری كه آزمايشگر آن را دستكاری می كند. ·متغير وابسته: متغيری كه آزمايشگر آن را مشاهده می كند. ·گروه آزمايشی: گروههايی كه در آنها شرايط بررسی وجود دارد. ·گروه گواه: گروههايی كه در آنها شرايط بررسی وجود ندارد. تاريخچه روان شناسي در جهان نظريه تكامل، در اواخر قرن نوزدهم به سرعت جای خود را در آمريكا باز كرد و روان‌شناسی آمريكا بيش از وونت، از داروين و گالتون تاثير گرفت و توسط آنان هدايت شد. وونت، تمامی روا‌ن‌شناسان اولیه آمریکایی را به سبک روان‌شناسی خود تربیت کرده بود. روان‌شناسی علمی در ربع آخر قرن نوزدهم به وجود آمد. اما كاوش‌های روان‌شناختی همزمان با طلوع فلسفه آغاز گرديد. تفكر روان‌شناختی بيش از 24 قرن، يعنی از دوران فلسفه يونان باستان تا اواخر قرن نوزدهم، بخشی از فلسفه به شمار می‌رفت و در بطن آن رشد يافت. اصطلاح روان‌شناسی (سايكولوژی)، همچون بسياری از اطلاعات روان‌شناختی ريشه‌ای يونانی دارد و از دو كلمه "psyche" به معنی روح يا ذهن و "logos" به معنی شناخت يا مطالعه تشكيل شده است که معنی تحت‌اللفظی سایکولوژی، مطالعه نفس و شناخت يا علم نفس می‌باشد. ابداع اين واژه را به فيليپ ملانكتون(Philip Melanchthon) در سال‌های 1497 ـ 1560 نسبت می‌دهند. اسامی ديگری نيز در قرن هجدهم و نوزدهم به طور همزمان در مورد اين علم به كار می‌ر
منبع این نوشته : منبع